گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

64

كورشنامه ( فارسى )

ساده نزد هنديان حاضر شدى ؟ من براى تو لباس فاخرى فرستادم ، براى من افتخارى است كه پسر خواهرم در جامهء فاخر و برازنده ديده شود . » كورش جواب داد : « براى تو چه افتخارى داشت اگر من لباس زيبا بر تن و دست‌بند عالى در دست و طوق جواهر بر گردن داشتم ولى خيلى دير و نامرتب به حضورت مىرسيدم ؟ و حال آن‌كه اين سرعت و نظم كه من در كارم نشان دادم همه مايهء افتخار تو است و هم موجب برازندگى من . چون نشان مىدهد كه چه افراد زبده و سربازان چالاك و تعليم‌ديده‌اى خود را براى كمك به تو مهيا كرده‌اند و خود را در اختيارت گذاشته‌اند . سياكزار كه به حقانيت و اصابت گفتار كورش پى برد غرق مسرت شد و نمايندگان هندىها را بار داد . نمايندگان پس از تحيت و عرض ارادت پادشاه هند ، اظهار داشتند : « غرض شاه اين است كه بداند چه علتى نزاع بين مادىها و آسورىها را به وجود آورده است . و به ما دستور داده است كه چون علل و موجبات نبرد را از شما شنيديم نزد آسورىها برويم و از آنها نيز مطلب را تحقيق كنيم . نيز ما را مأمور كرده است كه به هر دو طرف اظهار داريم كه ولىنعمت ما ، شاه هندىها ، پس از اطلاع از موجبات نبرد به حمايت از آن طرفى مبادرت خواهد ورزيد كه بيهوده و بدون دليل مورد حمله قرار گرفته است . » سياكزار جواب داد : « پس اين را بدانيد كه ما به هيچ‌وجه درصدد آزار يا ايذا و تجاوز نسبت به آسوريان برنيامده‌ايم . بر شماست كه نزد آنان برويد و از علل رفتار ناپسندشان سؤال كنيد . » كورش از سياكزار پرسيد : « آيا من هم مىتوانم عقيدهء خود را بگويم ؟ » سياكزار گفت : آرى . آن‌گاه كورش نمايندگان هندىها را مخاطب ساخته گفت : « به ولىنعمت خود بگوييد كه اگر شاه آسورىها گلايه‌اى از ما در دل داشته باشد و خود را مورد آزار يا تجاوز از طرف ما قلم‌داد كند ، ما حاضريم شاه هنديان را به‌عنوان داور بپذيريم . » پس از اين مقال نمايندگان هنديان رخصت طلبيده خارج شدند . پس از خروج نمايندگان هنديان كورش سياكزار را مخاطب ساخته گفت : « سياكزار ، من به اين سرزمين آمده‌ام بدون اين‌كه تنخواه كافى با خود آورده باشم و آن جزئى مبلغى كه آورده بودم تمام شده است ، يعنى جمله را خرج سربازان كرده‌ام . شايد تعجب كنى ، چون تو تغذيه‌شان مىكنى ، ولى من آنچه از نقدينه موجود داشتم همه را به‌عنوان صله و پاداش بين افراد تقسيم نموده‌ام زيرا به نظر من آن‌كس كه مىخواهد معاونين و دستيارانى داشته باشد كه در همه كار او را يارى كنند ، بايد به نرم‌گفتارى و خوش‌خويى اطاعتشان را مسلم كند و نظم امور را از راه مراقبت دايم برقرار سازد . و عين اين مطلب ، به‌خصوص در مواقع جنگ ، بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد تا ياران صميمى و موافق ، از جان و دل ، در پيش‌رفت مقصود بكوشند . زيرا با دوستى و صميميت است كه مىتوان در قلوب ياران و همكاران حس احترام و همكارى به وجود آورد ، نه